Oct 1, 2007

حوصله

شدم مثل جودي. دير وقت از سر كار ميام خونه. يه دوش مي گيرم و بجاي كتاب خوندن اون دو تا سريال مي بينم و مي خوابم! سركار به نت دسترسي دارم اما نميخوام وبلاگم لو بره براي همين اصلا سراغش نميرم و فقط آرشيو پروانه جونم رو دوباره ميخونم اونم براي اينكه لينكدوني نداره و كسي پيدام نميكنه. وقت و حوصله واسه نت ندارم. حتي به دوستان هم كم سر مي زنم. اميدوارم كسي دلخور نشه
-

Sep 21, 2007

قاطي پاطي

نگرانش هستم. از چند جهت جسمي و روحي تحت فشاره. مگه يه آدم چقدر تحمل داره؟ مي ترسم يه جا ببره و جا بزنه. دور و برش همه چي بهم ريخته است و از دست منم كاري بر نمياد. خودش گريه ميكنه و ميگه دلش براي اطرافيانش مي سوزه كه دارن اين كارها رو مي كنن اما من فقط و فقط نگران خودش هستم و بس. چه جوري بهش بگم مراقب خودت باش؟

رئيسم از فردا دوباره مياد سر كار. تمام مدتي كه دخترش تو كما بود و تا ديروز كه هفتمش بود نيامده بود. هنوز نيامده دستور دادن جين پوشيدن ممنوع باشه. حس ميكنم فشارهاشو يه جوري روي سر ماها خالي كنه. اما عيبي نداره. دلم براش مي سوزه

نگران پروانه هم هستم. عادت داره هرچيزي رو بزرگ كنه و غصه بخوره. دستم به اونم نميرسه كه بهش بگم با خودت اين كار رو نكن

اين روزها دور و برم همه بهم ريخته ان اما خودم خدا رو شكر بد نيستم. لازم نيست كسي نگران من باشه
--