Showing posts with label شخصي. Show all posts
Showing posts with label شخصي. Show all posts

Jan 9, 2011

زززززززززمستون

اي خاك بر سر زمستون كه من دارم از سرما يخ مي زنم ! چرا تموم نميشه؟

درجه حرارت مورد تائيد من: 25 تا 30 درجه بالاي صفر

Jan 1, 2011

خواب

نزديك به يك ساله (يك كمي كمتر) كه اوضاع خوابم بهم ريخته. كم ميخوابم (بر خلاف هميشه) و بد
بين خواب چند بار بيدار ميشم و گاهي خيلي وقت ميبره تا دوباره بخوابم
دائم كابوس ميبينم وكلا" بيشتر از سابق خواب هام يادم ميمونه، نميگم بيشتر خواب ميبينم
برخلاف هميشه ديگه دوست ندارم همش بخوابم چون خواب خوبي ندارم
خستگي دائم به تنم ميمونه

Nov 1, 2010

من سردم است

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلوده زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی

. . .

من سردم است

من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد

. . .

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند


Oct 28, 2010

كامرون - كنيا

شده دلتون بخواد يكي رو خفه كنين؟ خفه ها ... جدي مي گم

فعلا مدير بخش خدمات مسافرتي شركت هستم و خير سرم دو نفر هم زير دستم كار مي كنن
بايد براي اين شصت - هفتاد تا خارجي كه داريم بليط و هتل و ويزا بگيريم
بماند تا اينجاش مهم نيست

مهم اينه كه بهت بگن براي يه آفريقايي كه از يائونده به ايران مياد بليط بگير
خوب از كامرون (كه پايتختش يائونده است) فقط دو خط هوايي بين المللي به خارج پرواز دارن
يكي اير - كنيا كه در سيستم جهاني رزرو بليط وجود نداره و بايد به صورت محلي ازش خريد كرد و هفته اي سه تا پرواز از كامرون به كنيا داره و برعكس كامرون اين كشور يعني كنيا به همه جا پرواز داره اما همون طور كه گفتم بليط اير كنيا رو فقط ميشه از طريق يكي از اين دو كشور كامرون و يا كنيا خريد

خط دوم اير فرانس است كه مشخصا به پاريس پرواز داره حالا جالب اينه كه تنها افرادي كه در دنيا ويزاي ترانزيت شنگن براي ورود به فرانسه لازم دارن همين كامروني ها هستن و با ويزاي فرانسه ايشون هم مخالفت شده

به نظر شما من با الاغ بيارمش كنيا از اونجا بياد ايران خوبه؟

Oct 24, 2010

...

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ، ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها ، خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی ، بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده ، بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

May 19, 2010

آن كه مي گويد دوستت دارم

آن که میگوید :دوستت دارد,خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است
عشق را ای کاش زبان سخن بود ...

May 8, 2010

دلتنگي

بعضي وقت ها چقدر نفس كشيدن سخته. بعضي وقت ها چقدر همه چيز روي دوش آدم سنگيني ميكنه. با تموم وجودت احساس مي كني كه خسته اي و انگار بار تموم دنيا روي دوشت قرار گرفته. حتي دلت نميخواد كه گريه كني. فقط خسته اي و مي خواهي براي هميشه بخوابي تا شايد همه اين فشار و سختي ها رو فراموش كني. بعضي وقت ها سنگيني لحظه هاي عمر خيلي بيشتر از تحمل آدمي است

Mar 31, 2010

معرفي وبلاگ

ميخوام يه وبلاگ بهتون معرفي كنم كه خدائيش خيلي ارزش خوندن داره. وبلاگ "يادداشت هاي دختر دستفروش مترو" خيلي اتفافي پيداش كردم. حتما بخونيدش

Jan 31, 2010

اسير

اي واي بر اسيري كه از ياد رفته باشد
در دام مانده باشد صياد رفته باشد


Jan 10, 2010

آرزو

من حسرت به دلم مونده كه يه بار شلوار بخرم مجبور نشم قدشو كوتاه كنم!


Dec 30, 2009

Home sweet home

ما برگشتيم! بسي خوش گذشت و جاي همه خالي. اصولا در بلاد كفر به آدم خوش مي گذرد. هر چي پول داشتيم و نداشتيم به باد رفت و الان آس و پاس و بدبخت هستيم!

خبر بيشتري نيست

Oct 6, 2009

از اين ور - از اون ور

فعلا سرمان شلوغ است نافرم! پريروز شام مهمون بودم- ديشب شام مهمون داشتم. پنج شنبه نهار با دوستام بيرون ميروم و شام هم مهمون دارم - جمعه نهار مهمونم (اونم دو جا!) هفته ديگه هم پنج شنبه اش نامزدي (نامزدي رئيس ) دعوتم و اول آبان عروسي. مهم شده ايم خفن!!!!!!!!!!!

لازمه غر بزنم بگه هوا داره سرد ميشه؟ شبها رو اصلا نميتونم تحمل كنم. صبح ها زورم مياد از رختخواب گرم بيام بيرون از بس كه هوا سرده.

چند وقته ماندانا رو نديدم. دلم واست تنگ شده خاله ماني.
خواهرم معلوم نيست كي بياد تهران. دلم واسه اون كه ديگه شده (به قول بچه لك لك) اندازه سوراخ جوراب مورچه! فكر كن آدم از مال دنيا فقط يك خواهر داشته باشه اونم از ارديبهشت تا حالا ايران نيومده باشه.

يكي از دوستام رو بعد از مدتها ديدم. يعني تو اين مدتي كه من ازش بيخبر بودم مصيبت عالم و آدم ريخته سرش. اين طفلك از بچگي هر مشكلي بگين داشته: ده سالش بود كه باباش سر مامانش هووآورد و اون تا وقتي پدرش زنده بوده با مادر و خواهر و برادرش با زن بابا و ناخواهري و پدر توي يك خونه زندگي كرده- بعد اموال باباش مصادره شد- باباش فوت كرد- شوهرش بهش خيانت كرد- طلاق گرفت - برادر 38 ساله اش سكته كرد مرد- دوست پسري كه 5 سال باهاش دوست بود معلوم شد زن و دو تا بچه داره...
يعني ديگه چيزي مونده سرش بياد؟

Sep 15, 2009

عادتهای نامتعارف من

به دعوت پروانه خانم وارد بازي عادت هاي نامتعارف مي شويم:

1- اصولا بلند صحبت ميكنم
2- متاسفانه عادت دارم دائم اخم كنم. مخصوصا وقتي ميخوام تمركز كنم و يا سر كارم هستم
3- شب ها بايد پاهام از لحاف بيرون بمونه وگرنه خوابم نميبره
4- برخلاف پروانه شبها بايد دهنم باز باشه تا بخوابم!!!

نيكو و مهناز به اين بازي دعوتن...

-------

در مورد سرود ملي من با نيكو موافقم. حالا شجريان يا هر كس ديگه. اما سرود جديدي بايد خونده بشه. مهمترين دليلش هم اينه كه تمام آپشن هاي موجود واسه سرود شدن طولاني هستن. سرود ملي بايد كوتاه بشه. اما فكر ميكنم اگه بشه اي ايران رو كوتاه كرد از همه مناسب تره

Sep 2, 2009

شروع دوباره

بيشتر از يكساله كه چيزي ننوشتم و حالا بعد از اين همه مدت حس ميكنم نوشتن يادم رفته.
تو محل كارم مشكل خاصي ندارم و تو زندگي شخصي ام هم (خدا رو شكر!) همه چيز مرتبه. امسال - 29 مرداد - چهل سالم شد. روز تولد خيلي خوبي داشتم و آرزوها و هداياي بسيار خوبي كادو گرفتم. حس ميكنم كه سال خوبي در انتظارمه. در گذشته هميشه اميدوار بودم كه سال خوبي داشته باشم اما امسال مطمئنم كه اينطور ميشه. يعني قطعا بهم خوش ميگذره و شاد خواهم بود.
يكي از بدترين اتفاقهايي كه چند وقت اخير رخ داده اينه كه پروانه وبلاگشو بست. همه مي دونن كه من نوشته هاشو چقدر دوست داشتم. گرچه خدا رو شكر خودش ايرانه و تقريبا هر روز باهاش حرف ميزنم وگرنه اگه قرار بود ازش بي خبر هم باشم كه ديگه هيچي. مهناز هم مدتي نمي نوشت كه خوشبختانه دوباره شروع كرده. بدي وبلاگ خوني اينه كه به نويسنده اش عادت ميكني و متعاقبا ياد ميگيري فقط از اين طريق حالشو بپرسي. براي همين برات سخت ميشه كه با تلفن و ساير روش ها ازش خبر بگيري. البته الان مدتيه فيس بوك شده قوي ترين عامل ارتباطي من.
اين چند ماه اخير براي هيچ كدوممون روزهاي خوبي نبود. اون دو سه هفته هيجان قبل از انتخابات به شديدترين وجهي از دماغ همه مون در اومد. نميدونم چرا اما مطمئنم كه شرايط اينجوري نميمونه. باز هم مطمئنم كه بيشتر از ماها دشمنهاي ما هستن كه در تغيير شرايطي كه در پيشه ضرر ميكنن. دادگاه هايي كه برگزار شد برام بدترين اتفاقات بعد از انتخابات بود. دلم براي تك تكشون (مخصوصا حجاريان) خيلي سوخت.
راستي فكر كردين اگه شرايط عوض شه سرود ملي مناسب ما چي ميتونه باشه؟ من نظرم رو تو پست بعدي ميگم.

May 13, 2008

مرخصي ساعتي

خسته ام. هم خسته ام هم سرم خيلي شلوغه. مدتي نيستم. اوضاع بهتر (يا حداقل مشخص) شد بر مي گردم. فعلا خداحافظ

May 5, 2008

كار

دور جديد اخراج و استخدام ها شروع شده. همين طور دور جديد جابجائي ها. من دوباره جابجا شدم و حرفشه كه باز هم جابجا بشم! ديگه به اين نتيجه رسيدم كه اصلا بيخيال بشم. بالاخره يه چيزي ميشه ديگه. روزي من كه دست اين آدما نيست.
هفته ديگه باز آموزش داريم. يعني تعطيلات آخر هفته تعطيل! خدا رحم كنه.

Apr 20, 2008

دنياي درون

هميشه يك زندگي دروني داشتم كه بيشترين سهم فكرم رو به خودش اختصاص ميداد. هر وقت سر كار يا هر مسئله ديگه اي قاطي ميكردم با پناه بردن به اون زندگي دروني خودم رو آروم ميكردم. اما الان تقريبا يكساله كه ديگه دنياي دروني ام به كل نابود شده و مشكلات خيلي راحت تر بهم فشار ميارن.
محيط كارم روز به روز بدتر ميشه. هر روز (براي همه مون) دلهره اخراج پررنگ تر ميشه. دائم فرياد- دائم تهديد.
-------
پ. ن 1: كامپيوتر خونه به كل نابود شد. ديگه مجبورم فقط سراغ لپ تاپ برم كه سرعتش كمه و كلافه ام ميكنه.
پ. ن 2: نگران پروانه ام.
پ. ن 3: شب جمعه پيش مهمون داشتم- امروز مهمون دارم. شب جمعه هم مهمون دارم. باز اين باران به من ميگه خسيس!

Apr 10, 2008

تمساح

امروز پنج شنبه است و من سر كار هستم. اوضاع محل كارم به شدت ...ر تو ...ره! همه اش دعوا و توهين و تهديد. الان الهام شده يه چيزي تو مايه سوسمار و تمساح! شايدم كرگدن. بهرحال پوست كلفت ترينشون. به فكر كار هستم كه هر وقت يك كار خوب (نه مثل اين يكي) پيدا شد و آدم هايي كه شخصيت هاشون گره گره نيست رئيسش بودن كارم رو عوض كنم.
امشب مهمونم. از فردا كلاس زبانم دوباره شروع ميشه و منتقل شده به جمعه صبح تا ظهر. يعني خواب بي خواب. يكشنبه هم شام مهمون دارم. حالا اين وسط دوباره آموزش داريم. جدا خوشحالم كه تو عيد همه اش رو خوابيدم!

Apr 2, 2008

روز از نو

از دهم فروردين برگشتم سر كار. هفته اول ايزدشهر بودم. بد نبود. جاي شما خالي. همه اش خوابيدم! دوازده فروردين با ماندانا اينها بودم و سيزده به در با عمو و مادر بزرگم. خواهرم غير از صد هزار تومني كه بهم عيدي داده بود يك آي پاد تاچ هشت گيگ هم به من عيدي داد! صد تومن هم از بابام اينها عيدي گرفتم. ماني هم يك تي شرت زارا برام خريده بود. خلاصه عيد قابل قبولي بود! جاي پروانه جونم خالي.
اين شبي چهار تا سريال خيلي چسبيد. براي اولين بار شب ها به خاطر مهران مديري تا دوازده بيدار مي موندم. البته سركار اومدنم شده بود عذاب اليم اما به هرحال سالي يك باره ديگه.
آرزو هم وبلاگش رو حذف كرده. چه حال گيري ست كه بري ببيني وبلاگها حذف شدن.
فردا ناهار مهناز مياد خونه ام. نيمرو بهش بدهم خوبه؟!!!
---
حاج باران فكر نكني به دستور تو اين پست رو نوشتم ها. درخواست پروانه جونم رو اجابت كردم!

Mar 18, 2008

نوروز


سال نوي همگي مبارك. انشالله كه خيلي بهتر از پارسال باشه. از فردا تا دهم فروردين تهران نيستم و به اينترنت هم دسترسي ندارم. خوش باشيد