امروز اول ماه مي است. درست سيصد و شصت و پنج روز پيش نامه برنده شدن لاتاري گرين كارت آمريكا به من رسيد. هنوز به وضوح يادمه كه چه جوري فرياد مي زدم خدايا شكرت!!! اين يكسال هر روزش برام مثل يك عمر گذشت و در عين حال در مجموع اين يك سال خيلي هم زود گذشت! نميدونم چه طوري توصيفش كنم. الان كه بهش فكر ميكنم حس ميكنم خيلي بيشتر از يكسال از ماجرا گذشته. هر كي هرچي دوست داره بگه اما من بسيار بسيار حالم گرفته است كه اينجوري شد و مجبورم اينجا بمونم. من اين كشور رو با اين حكومت دوست ندارم. از زندگي در جايي كه مثل كتاب هزار و سيصد و هشتاد و چهار جورج اورول ميمونه بيزارم و تنها در شانس كه برام باز شده بود به احمقانه ترين شكل بسته شد و نتونستم ازش رد بشم. دلم ميخواهد موسيو هاله رو خفه كنم. اي بميره من راحت شم كه كاري كرده تا آدم از مملكت خودش بدش بياد. خدا ميدونه تا چند سال روز جهاني كارگر برام مثل سالروز مرگ بچه ام خواهد بود. امسال كه دقيقا اين حس رو داشتم و كلي آبغوره واسه فروش گرفتم! خريدار نبود!؟
-------
ديروز عصر با پونه رفتم شافي كاپ! از اونجا به رضا– كه پونه نگران سلامتي پدرش بود- و ماندانا– كه پونه ادعا ميكنه عاشقشه- هم تلفن كرديم و با پونه حرف زدن. خيلي سراغ همه تون رو ميگرفت و واسه همه خصوصا نيكو و ني ني اش دلش تنگيده بود. كلي در مورد خوشگلي آيدا حرف زديم- به باران از طريق من پيغام داد كه: نه بابا از دستت ناراحت نيستم!- خوشحال بود كه حال روحي پروانه بعد از اون مشكل حداقل در ظاهر كمي بهتر شده- واسه جوجو كلي جيغ و ويغ كرد و گفت خيلي دوستش داره- سراغ سام و شراره و علي رو از من گرفت و خلاصه به همتون سلام ابلاغ كرد. تقاضا كرد از همين تريبون هم اعلام كنم كه وبلاگ ديگري نداره و فقط سرش خيلي شلوغه و روزي ده- يازده ساعت كار ميكنه و به اينترنت بازي نميرسه ولي از طريق من در جريان تمام اتفاقات دنياي مجازي قرار ميگيره
-------
چسبوندن كاشي هاي ديوار حمام و دو سوم ديوار دستشوئي عمارت عالي قاپو! تموم شده و البته هنوز تموم كف ها و ديوار آشپزخانه باقي موندن
-------
فردا تولد آقاي پدر و شنبه تولد عمه جان مقيم لاهيجان! است. پارسال هم گفتم كادوها رو به من بدهيد. امسال كه حتما اين كار رو- اون هم به صورت نقدي- بكنين چون عالي قاپو خرج رو دستم گذاشته نافرم! خلاصه هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم
-------
با توجه به اينكه همه مون يه جورايي كارگر هستيم پس روز همه مبارك! نگاهي نو- خانم معلم جان- فرداي شما هم مبارك. پروانه عزيزم كه عشقت معلميه: روز تو هم كه معلم نشدي و دوستش داشتي مبارك. هركي از بچه ها كه معلمه و من نميدونم بازم روزش مبارك
---
