Jun 27, 2007

شلم شوربا


فردا تولد مخمله. مخملي تولدت مبارك...

مدتي بود به فكر سام بودم كه خودش برام كامنت گذاشت. مرسي ازت بچه جونم

دلم عجيب چند روزه هواي مامانمو كرده. نره خر سي و هفت- هشت ساله اي هستم كه مامانش رو ميخواهد. اونم مني كه وقتي مامانم زنده بود فقط خون به جيگرش ميكردم و هرگز برخلاف خواهرم براش فرزند خوبي نبودم

از پيري بدم مياد. يكي دو ماهه كه خط اخم بين دو ابروم عميق و عميق تر شده. مثل ماري آنتوانت كه يك شبه موهاش سفيد شد منم يك شبه پير شدم

وسط همه اتفاقها اين تعويض شماره موبايل رو خيلي دوست دارم. تا هر وقت بخوام تلفن روشنه و اصلا نگران نيستم كساني كه حوصلشونو ندارن ممكنه زنگ بزنن. دمم گرم
---

Jun 22, 2007

بدون شرح


آن كه پر نقش زد اين دايره مينايي
كَس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
-------
يكي ثروتمنده و يكي فقير. يكي سالمه و يكي مريض. اما همه در يك چيز مشترك هستن. همه در هر حالتي كه باشن به يك اندازه- گرچه به اشكال مختلف- مشكلات دارن. اين تنها جايي كه عدل وجود داره. مشكل هركس هم براي خودش تنها مشكل موجود در دنياست. در حالي كه واقعيت اينه كه هيچ كس از آرامش و شادي مطلق برخوردار نيست. همه يه جور بدبختي ندارن اما همه بدبختي رو بهرحال دارن!
---